سلام... متن و عکس زیر کاریست از آقای "رضا موحدی پور " از هواداران خوب و قدیمی وبلاگ که برای من در اینستاگرام دایرکت کردند...خاطره بازی قشنگیست برای یادآوری تمام لحظات خوب و نابی که فرزاد حسنی برای ما رقم زد...
#آقای_مجری_من_الان_چجوری_ام؟
شماها یادتون نمیاد ولی تلویزیونمون یه روزایی داشت که صبح تا شبش مجریها میومدن وسط برنامه هاش… یه میان برنامه میرفتنو تموم…نهایتش اون اواخر یه برنامه صبحگاهی و بعضا شبانگاهی که تازه مد شده بود… همه خوب بودنا ولی… ولی همه اتوکشیده… همه کتابی… همه انگار با یه دست نامریی کنترل شده بودن!
تا اینکه یک نفر سر و کلش تو این تلویزیون چهارده اینچ ما پیدا شد… اولش خیلی باهامون گرم میگرفت, یه دفعه ای دوربینو مارو ول میکرد میرفت با مهدی صحبت میکرد که پشت صحنه بود!!! مهدی امینی … هنوز یادمه اسمش;-) ای بابا این کیه دیگه اومده داره برنامه میره؟؟؟!!! البته این که اولش بود… بعدا فهمیدیم … چقدددددر از شعر و موسیقی و سینما بگیییییر تا قرآن و نهج البلاغه و تاریخ سواد داره… چقدددددر نترس و شجاعه!!!
چقدددددر حاضرجوابه!!! و چقدددددر تو برنامه هاش ابتکار داره!!!گفتم ابتکار… ش
برچسب:
نویسنده: آناهیتا قربانی
تاريخ: چهارشنبه
19 آبان
1395 ساعت: 7:28